بدون عنوان
پسر خوبم سلام بابا جان خیلی منظم بود کمد وسایلش همیشه مرتب و تمیز بود لباس هایش همیشه شسته و اتو کشیده بود و دوست داشت با هر لباسش یک ساعت و یک انگشتر دستش کند نگین انگشتر هایش با رنگ پیراهن هایش هماهمنگ بود و یادم است هر بار که می خواست جای مهمی برود جعبه ی انگشتر هایش را می اورد و هر کدام را در دست می کرد و از ما نظر می خواست که کدام به لباسم بیشتر می آید و بعد که تصویب میشد با خنده می گفت بابا به این خوش تیپی تو عمرتون دیده بودین امشب ابوالفضل یاد انگشتر های بابا را کرد و جعبه ی انگشتر های بابا را که ته کمد گذاشته بودیم تا برای مدتی جلوی چشم مامان نباشد را آورد بیرون دلمان برای بابا جانمان پر کشید و یکبار دیگر مردیم و زنده شدیم...
نویسنده :
مامان
19:01


