امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

چهلم بابا هم تمام شد

1394/1/29 18:54
نویسنده : مامان
245 بازدید
اشتراک گذاری
پسرم سلام

 

چهلم بابا تمام شد تنم درد می کند و داغ است دیگر باید مشکی ها را در بیاوریم عادت کرده بودم به این رنگ  خاله ها و زندایی ها لطف کردند و برایمان هدیه خریدند برای من و مامان جون و زندایی ات بلوز که انصافا هم زیباست و برای بابا علی جان و دایی ابوالفضل و دایی حامد هم پیراهن که آن هم زیباست و دست همگی شان درد نکتد چقدر هم زحمتمان را کشیدند و تلاش کردند که بدون بابا تنها نمانیم کاش بتوانم روزی برای همگی شان جبران کنم این عهدی است بین من و خدایم  نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم گلویم درد می کند و سرم سنگین است دلم گریه نمی خواهد یک جای دنج می خواهد برای فریاد یک جایی مثل آغوش گرم بابایم وقتی که دلم می گرفت دلم می خواهد از بابایم بنویسم تا شاید کمی فقط کمی دردی که از او با من است آرام شود اما مگر این اشک های مزاحم می گذارند فقط می توانم بگویم بابایم خوب بود خیلی خوب خیلی مهربان و بعد از خدا همه کس من دلم برای همه کسم یک ذره شده است می نویسم و پاک می کنم افکارم پراکنده است و نمی توانم درست بنوسم هر جمله مرا می برد به روزهای با بابا بودن ....

 

+پسرکم کسی امروز به من می گفت پسرکت پشتوانه محکمی را از دست داد ما همه غبطه ی نوه ی حاج آقا را می خوردیم ...

+پسرکم خدا با ماست این را با تمام وجود احساس می کنم مگر می شود خدا چنین بابا جانی را از ما بگیرد و خودش جایش را برایمان پر نکند

+خاله ها و زندایی ها و دختر خاله ها همگی برایمان هدیه خریدند و از عزا درمان آوردند خدا پاداش دل مهربانشان را بدهد آمین

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۴:۸ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)