امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

حمام نواب

پسر دوست داشتنی من سلام   با بابا علی جان رفتیم سرچشمه برای تماشای حمام موزه ی نواب بسیار زیبا و عالی بود خصوصا پشت بامش که پر از گنبد بود و مرا یاد بام های یزد می انداخت و جان میداد برای عکس گرفتن بسیار خوش گذشت خدا را شکردوستت دارم پسر گلم دوستت دارم مامان جونم +امیر حسام جان باور می کنی که تو هم گاهی با وجود همه ی مهربانیت می توانی آبروی من و بابایی جانت را یکجا و با هم ببری آن هم وقتی که من و بابایی جانت را میبینی و اول مرا می بوسی و بعد بابا علی را و بعد با اددد اووددد می فهمانی که حالا نوبت شماست که همدیگر را ببوسید و وقتی هم که توی جمع امتناع می کنیم می زنی زیر گریه که چرا همدیگر را نمی بوسید و به همه می فهمانی که توی خانه...
29 فروردين 1394

بدون عنوان

گل پسر سلام   نمی دانی دیدن ده عدد کامنت ده ه ه ه ه تا آن هم یکجا با هم چقدر سر ذوقم آورده است آنقدر خواننده نداشتم که فراموش کرده بودم بلاگفا جان قسمتی هم برای تایید نظرات خوانندگان دارد خدا را شکر حسابی به جانمان چسبید دوستت دارم نازنینم بزرگ تر که شدی تو هم برایم نظر بگذار باشد؟   + نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۵:۴۵ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات ...
29 فروردين 1394

این پست تقدیم میشود به من عزیزم که یک زن است تا همیشه...

برای من:   مهربان بانو سلام روزت مبارک چقدر خانوم وزیبا شده است دخترکی که میان قلبت نشسته بود و چقدر بزرگ تر است از وقتی که مادر نبود و بی خیال و رها توی خیابان های شهر می دوید و می خندید و .... بانو سپاس به خاطر اینکه هستی و امیدواری هنوز به همه چیز و چقدر هم صبور بانو سپاس به خاطر همه ی روز هایی که خسته از راه رسیدی و لبخند زدی و تا آخر شب کار کردی و گاهی تا صبح نخوابیدی تا علی جانت خانه ای گرم داشته باشد و غذایی دلچسب و خوابی راحت بانو سپاس به خاطر همه ی روز هایی که با شوق کودکانه ات که چقدر هم عجیب برای هر چیز کوچکی ذوق می کند به خودت به سر و وضع خانه رسیدی و قند توی دلت آب شدو قلبت تند تر تپید و منتظر ایستادی تا دیده شوی تا ...
29 فروردين 1394

روزت مبارک مادر...

مادرم سلام   روزت مبارک مادرم گرچه هر روز روز توست و این روز ها.... دوستت دارم مادرم مهربانی خیلی مهربان   + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۴:۲۸ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات ...
29 فروردين 1394

روز زن در برج میلاد

پسر جانم سلام   امشب به دعوت مریم دختر خاله فاطمه به برج میلاد رفتیم و تئاتر تماشا کردیم بسیار خوش گذشت هوا عالی و مطبوع بود و شما پسر گلم بسیار از هوا لذت بردی سوار دوچرخه های برج میلاد شدی و قدری هم آب بازی کردی و حسابی هم از رقص نور ها و بازی با آنها لذت بردی تماشای تئاتر برایت عجیب بود و مرا به خنده وا می داشت پلک نمی زدی و البته جاهایی که هیجان نداشت و فقط دیالوگ بود خسته می شدی و بدون سر و صدا برای خودت قدم می زدی البته من که از دانشگاه می آمدم از وسط نمایش رسیدم اما خوب بود و لذت برم عاشق لحظه هایی هستم که تا مرا می بینی دستهایت را باز باز می کنی و با خنده و فریاد که قدری هم شوخ طبعی چاشنی اش کرده ای می گویی ممممممممممممامممم...
29 فروردين 1394

ریحانه خانوم رو دیدیم

پسر عزیزم سلام   ریحانه خانوم خوشگل خانوم بالاخره مرحله ی جریمه نویسی را با موفقیت پشت سر گذاشت و حالا آمده است خانه تا انشاالله برای امتحان زندگی آماده بشود امشب به دیدن خانوم خانوما رفتیم و دلمان حسابی ضعف رفت از دیدن نوزاد به آن نازنینی و پاکی و از خدا چه پنهان پسرکم دلم خواست که همین زودی ها برایت یک خواهر کوچولو بخرم (اصطلاح محمد طه)بابا علی جان هم همینطور مدام دلش ضعف می رفت و هی در رفت و آمد و لبخند زدن به دختر برادرش بود انگارکه برای اولین بار عمو شده باشد. در گوشش اذان گفت و بوسیدش و برایش طلب خیر کرد .برای محمد طه دارت خریدیم و گفتیم جایزه ی برخورد خوبش با خواهرش است برای خوشگل خانوم هم پول و گل بردیم خدا در پناه خودش و...
29 فروردين 1394

باغ نگارستان (کافه تهرون قدیم)

پسرم سلام   امروزمامان جون دلش حسابی برایت تنگ شده بود و اصرار داشت که بروی پیشش من و بابا علی جان هم که برای گرفتن کادو برای مامان جون به سپه سالار رفته بودیم به یاد گذشته ها به باغ نگارستان رفتیم دست در دست هم و شانه به شانه در کنار هم قدم زدیم حرف زدیم و عکس گرفتیم و از آن همه زیبایی و هوایی که بهاری بود و سرمستمان کرده بود لذت بردیم به کافه تهرون رفتیم و به خودمان و خاطراتمان آنقدر خندیدیم که چشمانمان اشکی شد و تعجب همه ی دختر ها و پسر های اطرافمان را برانگیخت روز بسیار بسیار خوبی داشتیم خدا را شکر انگار بعد از کلی درد و رنج که زیر فشارش داری خرد می شوی دستی بیاید و جرعه ای آرامش تعارفت کند... +در کافه تهرون یک عدد چای ی...
29 فروردين 1394