باغ پرندگان
پسر خوبم سلام امروز صبح من و شماو بابا علی جان پس از صرف صبحانه رفتیم باغ پرندگان ناهار را هم که الویه بود و خودم درستش کرده بودم همانجا خوردیم و چقدر هم خوشمزه بود و چسبید خیلی خیلی خیلی خوش گذشت هوا خوب و مطبوع بود و شما عزیز دلم از دیدن آن همه پرنده ذوق زده شده بودی و نمی دانستی صدای کدامشان را در بیاوری و از خوشحالی و هیجان جیغ می زدی و بعضی وقت ها هم یکدفعه سکوت می کردی و به مثلا طرز راه رفتن پرنده ای با تعجب خیره می شدی و باعث خنده ی بلند و از ته دل ما می شدی کلی بازی کردی و حسابی خوش گذراندی و خسته شدی و همه چیز آنقدر عالی و خوب بود که دلمان نیامد به عمو احمد و عمو حسن نگوییم که بیایند آنها هم امدند و مامان بزرگ را هم با خو...
نویسنده :
مامان
18:43


