امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

مرور خاطرات

1394/1/29 18:40
نویسنده : مامان
95 بازدید
اشتراک گذاری
پسر عزیزم سلام

 

این روزها کلی شیطان و بازیگوش شده ای برای خودت دلت می خواهد مدام با هم بازی کنیم و بخندیم و شاد باشیم توی خانه با هم کشتی می گیریم سرهایمان را میچسبانیم به هم شانه های همدیگر را می گیریم و می خندیم همدیگر را با قلقلک می اندازیم روی زمین و بعد هم دور تا دور خانه دنبال هم می دویم تمام دیوارهای خانه پر شده است از نقاشی های دوست داشتنی ات دلم نمی آید هیچ کدامشان را پاک کنم روز ها نگاهشان می کنم و غرق لذت می شوم بعضی وقتها که دارم اشپزی می کنم آرام می آیی پشت سرم صدای نفس هایت را می شنوم و می خندم بعد مثلا مرا می ترسانی با دست به پشتم می زنی و می دوی تا دنبالت کنم گاهی هم دلت می خواهد با هم اشپزی کنیم ان وقت صندلی را می گذارم کنارم روبروی گاز دستت را می اندازی دور کمرم سرت را هم می چسبانی به پهلویم و کارهایم را تماشا می کنی من هم دستم را حلقه می کنم دورت و گرم خوب ترین آشپزی دنیا میشوم عاشق شکستن تخم مرغ هستی تخم مرغ ها را با هم از یخچال می آوریم دانه دانه که نشکند بعد با قاشق آرام می کوبی رویشان و بعد می دهی به من و برای خودت دست می زنی و می خندی ظرف شستن را هم دوست داری برایت صندلی را می گذارم روبروی سینک تا ظرف های تمیز را و البته تمام دستهای تپلت را تا آرنج و بعد هم سر تا پایت را بشویی عکس گرفتن را هم خیلی دوست داری وقتی برایت لباس می خریم ابتدا کلی ذوق می کنی و از خودت زیباترین صداهای دنیا را در می آوری لباس هایت را می بوسی و می خواهی که انها را تنت کنیم بعد هم میگویی چیل چیل یعنی از من عکس بگیرید دوستت دارم پسر نازنینم ممنونم که هستی و گرما بخش زندگی من و بابا علی جانمان هستی

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت ۹:۱۰ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)