امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

باز این چه شورش است که در خلق عالم است...

1394/1/29 18:39
نویسنده : مامان
112 بازدید
اشتراک گذاری
پسر عزیزم سلام

 

دو هفته ای می شود که محرم عزیزمان از راه رسیده است این شب ها شب های خوبی است همه مهربان ترند و خوب تر و تو انگار از همیشه آرام تری و صبور تر نمی دانم چرا ولی احساس میکنم وقتی داستان علی اصغر کوچک را که برایت تعریف می کنم تمام آن را می فهمی این را احساس مادرانه ام می گوید دیشب من  وشما و بابا علی جان رفتیم خیابان ازگل .پر بود از علامت های بزرگ و سنگین .کاروان نمادین اسرا را هم با خود به همراه داشتند با بابا علی جان شتر ها و اسب ها را نشانت دادیم اما نگذاشتیم سرهای بریده را ببینی اسبها را دوست داشتی و شتر ها را هم با تعجب نگاه می کردی روی یکی از شتر ها کودکی همراه مادرش کلی خسته شده بود و واقعا به خواب رفته بود و حسابی دل خیلی ها را بارانی کرد حتی یادش هم چشمانم را اشکی می کند پسر عزیزم هر بار که ازت می پرسم امیر حسام اسبا چه جوری بودن با ادد اوودد و تکان دادن سر و دست هایت همه اش را با آب و تاب برایمان تعریف می کنی و ما رامدام به ذوق می آوری دوستت دارم عزیزم شیرینم پسرم

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۹ بعد از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)