امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

باغ پرندگان

1394/1/29 18:43
نویسنده : مامان
67 بازدید
اشتراک گذاری
پسر خوبم سلام

 

امروز صبح من و شماو بابا علی جان پس از صرف صبحانه رفتیم باغ پرندگان ناهار را هم که الویه بود و خودم درستش کرده بودم همانجا خوردیم و چقدر هم خوشمزه بود و چسبید خیلی خیلی خیلی خوش گذشت هوا خوب و مطبوع بود و شما عزیز دلم از دیدن آن همه پرنده ذوق زده شده بودی و نمی دانستی صدای کدامشان را در بیاوری و از خوشحالی و هیجان جیغ می زدی و بعضی وقت ها هم یکدفعه سکوت می کردی و به مثلا طرز راه رفتن پرنده ای با تعجب خیره می شدی و باعث خنده ی بلند و از ته دل ما می شدی کلی بازی کردی و حسابی خوش گذراندی و خسته شدی و همه چیز آنقدر عالی و خوب بود که دلمان نیامد به عمو احمد و عمو حسن نگوییم که بیایند آنها هم امدند و مامان بزرگ را هم با خود آورده بودند و کلی هم با محمد طه و سهیل بازی کردی اما در آخر آنقدر خسته و خواب آلود شده بودی که بهانه گرفتی و قدری هم گریه کردی من و بابا علی جان هم با عمو ها خداحافظی کردیم و از آنها جدا شدیم و به خانه بازگشتیم خدا را شکر که به من و بابا علی جانمان فرصتی داد تا در کنار هم باشیم تا بتوانیم برای پسرکمان خاطره خوبی بسازیم دوستت دارم پسر عزیزم خیلی .مرور خاطرات با هم بودنمان را هم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۸:۵۹ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)