کودکانه...
پسر مهربان من سلام دیشب که خواب بودی بعد از یک خانه تکانی نسبتا موفق تصمیم گرفتم که به راهروی خانه مان که آینه دارد استیکر بچسبانم تا زیباتر شود و انصافا هم که خیلی زیبا شد صبح هنوز چشم هایت را باز نکرده بودی که استیکر ها را دیدی و ذوق زده شروع کردی به صداهای دوست داشتنی درآوردن و بوسیدن استیکرها و نشان دادنشان به من چنان می خندیدی و رویشان دست می کشیدی و ذوق می کردی که انگار مامانت بزرگ ترین تغییر دنیا را توی راهروی کوچک خانه شان داده باشد و نمی دانی با نشان دادن این ذوق کودکانه ات چه قدر دانی بزرگی از شب بیداری دیشب من کردی آنقدر که تا همین الان پر از انرزی هستم و دلم می خواهد تمام دیوارهای خانه را پر بکنم از استیکرهایی که دوبار...
نویسنده :
مامان
19:20


