مهمانی آخر هفته
پسرم سلام
امشب خانه عمو حسن دعوت بودیم و آنقدر گفتیم و خندیدیم که لپ هایمان درد گرفت شب خوبی بود و خوش گذشت عمو احمد و خاله سمیه و گل دختر هم آمدند مصطفی و مریم هم بودند و از همه مهم تر رضا علی حسین (به خدا اسمش همین است و همه همین صدایش می زنند گوش که عادت می کند درست می شود )و همسرش (اسم گلت چیه)هم بودند که همین باعث شد حسابی بخندیم البته با هم نه به هم شاید روزی داستانش را برایت تعریف کردم برای زهره زن عمو حسنت کتاب هدیه بردم امیدوارم که بخواند و استفاده کند اولین باری بود که جایی کتاب هدیه می بردم و می خواهم از این به بعد به فراخور شخصیت میزبان باز هم کتاب هدیه ببرم
پسر عزیزم از وقتی رفتیم تا آخرهای شب که برگشتیم فقط و فقط بازی کردی و حسابی با پسر عموهایت خوش گذراندی نوش جانت عزیزم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۱۹ بعد از ظهر توسط مامان | آرشیو نظرات
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مهمانی آخر هفته
