اولین استخر
امروز با بابا علی جان در حال دور زدن بودیم که دیدیم استخر نزدیک خانه اولین روزی است که افتتاح شده است دو سالن مجزای زنانه و مردانه دارد و بسیار هم بزرگ و زیبا و تمیز است فرصت را از دست ندادیم و خواستیم اولین کسانی باشیم که توی این آب زیبا و بدون کلر در اولین روز افتتاح قدم می زنیم سریع به خانه برگشتیم و آماده شدیم برای رفتن به استخر البته من نتوانستم همراهتان بیایم و شاید فردا همراهتان شدم پسر عزیزم بابا علی جان تعریف کرد که چطور خوش گذراندی و مدام از آب بیرون می آمدی و توی آب شیرجه می زدی و انگار نه انگار که این اولین باری است که به استخر می روی و تنها دو سال داری وقتی هم که امدی حسابی رنگ و رویت عوض شده بود و معلوم بود که حسابی کیف کرده ای حوله ی آستین دار سبزت را هم که رویش عکس قورباغه دارد برده بودی و آن را هم که اولین بار بود به تن می کردی دوست داشتی و با همان ادددد اودددد های دوست داشتنی ات برایم تمام اتفاقات را بار ها وبارها تعریف کردی دوستت دارم پسر با استعداد من خوشحالم که به تو در کنار بابایت انقدر خوش می گذرد بابا علی جان تشخیص داده است که استعداد شنایت بسیار عالی است و فکر می کند که توی این ورزش می توانی بسار موفق باشی و از سر شب در این فکر است که چه موقع و چه طور می تواند عزیز دردانه اش را به طور حرفه ای وارد این ورزش بکند پسرم امیدوارم و حتم دارم که هر چه بشوی باز هم من و بابا جانت را خوشحال خواهی کرد دوستت دارم
+امشب تولد دایی ابوالفضل بود مراسم تولد را در خانه مامان جون گرفتیم و شام را هم همانجا خوردیم خوش گذشت و دیدار ها تازه شد یازده روز دیگر هم تولد پسرکم است و من باز دل توی دلم نیست که پسر نازنینم چقدر زود بزرگ می شود...


اولین استخر
