دلبندم یک ساله شدی باور هیچ کداممان نمیشود...
عزیزم نازنینم سلام امروز ساعت یازده و سی دقیقه یک ساله شدی باورم نمی شود هیچ کداممان باورمان نمی شود مبارکت باشد عزیزکم آنقدر سرشار از احساسات متفاوتم که نمی دانم چه بنویسم ساعتها خیره شده ام به عکس اولین روز ورودت به دنیایمان و احساسی دارم شبیه شب گردهای مست غزل خوان نمی دانی چقدر دوستت دارم موهای خرمایی ات راچشمان سیاه و براقت راکه چقدر هم شاد است دستهای گرمت که وقت شیر خوردن سینه ام را نوازش می کند لب های ظریف و کوچولویت که حتی وقت بیماری و تب لبخند زیبایت را از هیچ کس دریغ نمی کند چشمانم اشکی است از غم نیست از احساس غروری است که از تو دارم از عشقی است که مرا سرشارش کرده ای دوستت دارم امیر حسام دوستت دارم ...
نویسنده :
مامان
17:32


