عمو حسن گاو شیردهی داشت
عمو حسن گاو شیردهی داشت وقتی سوم دبستان بودم این عنوان یکی از درس های محبوبم بود الان هم هر وقت می خواهم عمو حسنت را صدا کنم یادش می افتم نمی دانم الان که این مطلب را می خوانی چند ساله ای و سیستم آموزشی کشور چگونه است هر طور است خدا کند که داستانی داشته باشد که بتوانی در آینده دوستش داشته باشی و برای بچه هایت تعریف کنی به امید آن روز که پدر شوی البته اگر تو هم مانند من عاشق بچه باشی.فکر کنم پدر خوبی شوی احساس مادرنه ام میگوید ...
امشب قرار است برویم خانه بابا بزرگ و مادر بزرگ(مادر و پدر بابا علی جان)که خیلی دوستت دارند و خیلی هم دلشان برایت تنگ شده است در طول تعیلات عید شهرستان بوده اند و الان برگشته اند بعد هم می رویم خانه عمو رضا عمو حسن و عمه اکرم که همه ی آنها هم شهرستان بوده اند
بابا علی جان می گوید که عمو رضا همچنان شهرستان است پس تا عمو رضا برگردد موقتا برنامه خانه عمو رضا کنسل است اما خانه عمو حسن و عمه اکرم و بابا بزرگ و مادر بزرگ پابرجاست که اگر بخواهیم همه شان را ببینیم باید هرچه سریعتر راه بیافتیم چون خانه مان با احتساب ترافیک تا خانه شان یک ساعت و نیم فاصله است انشاا... خیلی خوش خواهد گذشت امیدوارم که به تو هم حسابی خوش بگذرد گرچه احساس می کنم که امروز کمی بی حوصله ای پسرم خیلی دوستت دارم همیشه...


عمو حسن گاو شیردهی داشت
