امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

کرجی ها

1394/1/29 17:05
نویسنده : مامان
82 بازدید
اشتراک گذاری
عزیزم سلام

 

امروز با مامان جون و شما رفتیم دیدن کرجی ها یعنی خاله توران و پسر خاله ناصر و خانمش و معصومه و دختر و پسرش و هاجرو دخترش و سحر و دخترش .خاله معصومه و خاله زهرا هم قرار بود خودشان با مترو بیایند به دلایلی که نمی خواهم بگویم خیلی خوش نگذشت و در آخر هم بعد از برگشت بنده تب و لرز نموده و با مامان جون ساعت ها در مطب دکتری معروف منتظر ماندیم تا نوبتمان بشود حالا هم داریم شبی ۴ عدد قرص نوش جان می کنیم

 

+نمی خوابی شیر می خواهی صورتت را می چسبانی به سینه ام و زود بر می داری تحمل گرمای تب بدنم را نداری دلم برای هردویمان می سوزد برای تو که نمی توانی شیر بخوری و برای خودم که نمی توانم ببینم گرسنه ای توی گوشت آهسته می گویم مامانم پسرم ببخش مامان حال نداره باهات باسی تونه دستت را می گذارم روی سینه ام و می گویم اوخ اوخ چه داخه فای فای فای می خندی قدری شیر می خوری من هم قدری آرام می شوم ...فدای یک تار مویت تو سالم باش تو بخند تمام درد هایت مال من

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۲:۴۸ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)