این پست تقدیم میشود به من عزیزم که یک زن است تا همیشه...
مهربان بانو سلام روزت مبارک چقدر خانوم وزیبا شده است دخترکی که میان قلبت نشسته بود و چقدر بزرگ تر است از وقتی که مادر نبود و بی خیال و رها توی خیابان های شهر می دوید و می خندید و ....
بانو سپاس به خاطر اینکه هستی و امیدواری هنوز به همه چیز و چقدر هم صبور بانو سپاس به خاطر همه ی روز هایی که خسته از راه رسیدی و لبخند زدی و تا آخر شب کار کردی و گاهی تا صبح نخوابیدی تا علی جانت خانه ای گرم داشته باشد و غذایی دلچسب و خوابی راحت بانو سپاس به خاطر همه ی روز هایی که با شوق کودکانه ات که چقدر هم عجیب برای هر چیز کوچکی ذوق می کند به خودت به سر و وضع خانه رسیدی و قند توی دلت آب شدو قلبت تند تر تپید و منتظر ایستادی تا دیده شوی تا دیده شود عشق توی قلبت رنگ موهایت گرمای گونه هایت که از شدت هیجان سرخ شده لاک ناخنت تمیزی خانه ات غذای گرمت اما علی جانت خسته تر از آن بود ه که ببیند بانو سپاس که خسته نشدی دلسرد نشدی و نباختی
دوستت دارم همیشه دوستت داشته ام نه به خاطر این که من من هستی به خاطر نیرو و قدرتی است که در تو سراغ دارم به خاطر اینکه می دانم نمی ایستی تا دنیا برای زندگیت برنامه بریزد به این خاطر که دیده ام در پس اشک چشمانت می توانی بخندی و خم به ابرو نیاوری می توانی نبینی که دیده نمی شوی به این خاطر که سازنده ای و ...وبه خاطر هزاران چیز دیگر
سپاس بانو برای تمام روز هایی که علی جانت خسته بود غمگین بود بار زندگی خسته اش کرده بود و تحمل فشار های مالی زندگی را نداشت سپاس بانو که کنارش بودی پشتش بودی به رویش نزدی گریه نکردی غر نزدی محتاج توجهی نوازشی لبخندی بوسه ای گرم بودی اما هیچ کدام را نداشتی و فقط علی جانت را داشتی و بوی تنش برایت کافی بود تا هیچ کدام دیگر را نخواهی وباز لبخند زدی و توجه کردی و نوازش کردی هر دو یتان را بی هیچ انتظار پاداشی سپاس بانو که نگذاشتی کسی از غیر بفهمد که توی دلت توی زندگی ات چه می گذرد طعنه های اطرافیان را به جان خریدی و گفتی سر علی جانم سلامت و هیچ کس نفهمید که آن روز ها که متهم می شدیم به با هم بودن و با دیگران نبودن چه روز هایی بود که بر ما می گذشت و فشار های مالی از هر سو داشت متلاشی مان می کرد و وقتی هم اگر می ماند تنها می ماند برای کم کردن خستگی و التیام علی جانم سپاس بانو که مادرت نمی داند و بابا جانت هم تا وقت رفتن ندانست که دختر یکی یکدانه و عزیز کرده شان هم شاید مشکلی داشته باشد و همیشه می گفتند خدا را شکر دخترمان زیباترین زندگی فامیل را دارد و از خنده هایش پیداست سپاس بانو به خاطر همه ی خنده هایی که چشمانت را در آخر اشکی می کرد سپاس بانو که خداحافظی با لباس های مارکدار رنگارنگت و خرید های ماهانه ات و غذا خوردن در رستوران های گران قیمت شهر و ولخرجی هایت برایت کار سختی نبود و هیچ گاه به روی علی جانت نزدی سپاس از مناعت طبع و عزت نفست
و بزرگ ترین سپاسم برای مادری است که دو سال است در تو متولد شده است و دارد هر روز و هم قدم با پسرکت بزرگ می شود و قد می کشد ممنونم که نگذاشتی امیر حسامت پاره ی تنت حس کند که گاهی چقدر دلت برای خودت تنگ می شود همان دخترک شادی که تا دو سال قبل زنگ در خانه ها را می زد و فرار می کردو بعد دوباره زنگ می زد و حلالیت می طلبید سپاس بانو برای درد زایمان و بیدار خوابی و حلقه های سیاه دور چشمت سپاس بانو برای گریه های شبانه ات و همه ی فریاد هایی که توی بالشت کشیدی و نگذاشتی پسرکت و بابا جانش آب توی دلشان تکان بخورد سپاس بانو برای همه ی عشقی که نثار دو معشوقت کردی از تو چه پنهان گاهی دلم عجیب می گیرد بانو .به تو مدیونم بانو که دلتنگی هایم همیشه برای توست دوستت دارم بانو دوستت دارم مادر مراقب خودت باش بعد از خدا و بابا جانت رویت خیلی حساب باز کرده ام


این پست تقدیم میشود به من عزیزم که یک زن است تا همیشه...
