روز زن در برج میلاد
امشب به دعوت مریم دختر خاله فاطمه به برج میلاد رفتیم و تئاتر تماشا کردیم بسیار خوش گذشت هوا عالی و مطبوع بود و شما پسر گلم بسیار از هوا لذت بردی سوار دوچرخه های برج میلاد شدی و قدری هم آب بازی کردی و حسابی هم از رقص نور ها و بازی با آنها لذت بردی تماشای تئاتر برایت عجیب بود و مرا به خنده وا می داشت پلک نمی زدی و البته جاهایی که هیجان نداشت و فقط دیالوگ بود خسته می شدی و بدون سر و صدا برای خودت قدم می زدی البته من که از دانشگاه می آمدم از وسط نمایش رسیدم اما خوب بود و لذت برم عاشق لحظه هایی هستم که تا مرا می بینی دستهایت را باز باز می کنی و با خنده و فریاد که قدری هم شوخ طبعی چاشنی اش کرده ای می گویی ممممممممممممامممممممممممان ن ن ن ن انگار که ده سال است همدیگر را ندیده ایم بعد هم دور گردنم را محکم می چسبی و من غرق بوسه ات می کنم دوستت دارم پسر مهربان من
+امیر حسامم چقدر دوستت دارم گاهی چقدر می توانی مرا با کارهایت بخندانی مامان جون تعریف کرد که وسط اجرای نمایش تشنه می شوی و مدام آب آب می کرده ای تا جایی که خاله می رود و بطری آب وزیر فرهنگ و ارشاد را قرض می گیرد و به گل پسرم آب می دهد گفتم ثبت کنم تا روزی که بتوانی بخوانیش و تو هم حسابی بخندی و برای بچه هایت تعریف کنی که بچه تر که بودم در اولین تئاتری که مرا برده بودند بطری آب وزیر فرهنگ و ارشاد وقت را تا ته سر کشیدم...


روز زن در برج میلاد
