بدون عنوان
پسرم سلام
امشب خانه ی عمو احمد بودیم ما و خاله بتول و خاله سعیده و خاله زهرا و خاله فاطمه و خانواده هایشان هم بودند به شما حسابی خوش گذشت عمو احمد خودش شام را درست کرد و سعی کرد به همه خوش بگذرد اما من در میان جمع و دلم جای دیگری...
کنار بابا جانم بودم و آغوش گرمش که امروز صبح حتی از زیر خاک سرد خانه اش به من می رسید بابا جانم خانه جدیدت مبارک
+ظهر خانه ی بابا بزرگ و مامان بزرگ بودیم و آبگوشت خوردیم سرم را که روی سینه ی بابا بزرگ می گذارم آرام می گیرم فکر می کنم تویی بابا جانم
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۵ بعد از ظهر توسط مامان | آرشیو نظرات
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
