برای عموهای امیرحسام شاید روزی بخوانند...
در بهشت زهرا به تو خیلی خوش می گذرد با بچه های فامیل بازی می کنی میخندی و شادی. رفتن به بهشت زهرا برای تو لذت بخش است کاش برای من هم بهشت زهرا مفهوم دیگری داشت و خانه ی بابا جانم نبود این روزها اجتماعی تر شده ای و با همه بیش از گذشته می جوشی این به برکت بابای مهربانی است که همیشه دلش برای خانواده اش تپیده است وقتی از بهشت زهرا برگشتیم آنقدر خسته بودی که خوابت برد با بابا علی جان غذا خوردیم و بعد به دیدن مامان بزرگ و بابا بزرگ رفتیم عمو احمد عمو حسن و عمو حسین هم آنجا بودند عمو حسن مانند همیشه تو را که تازه از خواب بیدار شده بودی روی زانویش نشاند و برایت با آب و تاب قصه گفت و صدای همه ی حیوانات را یادت داد عمو احمد و عمو حسین با تو بازی کردند و خندیدند و تمام تلاششان را کردند تا فضا را تغییر دهند دلم می خواهد روزی بتوانم رودررو و مستقیم از همه شان تشکر کنم .امیر حسامم اگر روزی این پست را خواندی تو هم همین کار را بکن
اولین بار که در ماه محرم علامت دسته های امام حسین را دیدی روی دوش عمو حسینت نشسته بودی عمو حسین می خندید و مهربان تمام دسته ها را نشانش می داد و من فکر کمر عمل کرده اش بودم که مبادا درد بگیرد
اولین بار که صدای شیر در آوردی و قصه ی حیوانات را شنیدی روی زانوی عمو حسنت نشسته بودی و خیلی وقت ها چه بودی و چه نبودی بی دلیل از عمو حسن عیدی می گرفتی عمو حسن می گفت این سهم امیر حسام است شما کار نداشته باشید
وقتی به دنیا آمدی عمو احمد از خوشحالی حقوق آن روز کارمندانش را زیادتر کرد و اولین بار که در مسافرت دندانت جوانه زد و بی تابی کردی عمو احمد برایت راسته خرید کباب کرد تا به دندانت بکشی و جان بگیری و به ما هم که بی تجربه بودیم یاد داد که همین کار را بکنیم
عمو محسنت تو را چنان از ته دل می بوسد و در آغوش می گیرد که آدم را به خنده می اندازد چرا که عمو محسنت تنها تعداد بسیار محدودی آدم را در طول زندگی اش بوسیده است و بوسیدن تو نشان از این دارد که خیلی دوستت دارد
اولین باری که ماهی قرمز عید را شناختی وقتی بود که عمو رضا بی ریا و مهربان برایت دو تا ماهی قرمز نقلی خریده بود و کلی توی پارک گردانده بودت تا من کمی استراحت کنم
اینها تنها نمونه ای کوچک از مهربانی های عمو جان هاست و در آخر چیزی که مرا نمک گیر کرده است و تا آخر عمر از ذهنم نمی رود این است که وقتی بابا در کرج دچار حادثه شد و از بینمان رفت با این که نیمه های شب بود اما همه ی عمو هایت برای کمک کنار بابایم بودند خدا را شکر می کنم که تنها نیستیم و بابا علی جانمان و تو پسر عزیزم این همه پشتیبان داریدکاش روزی عموهایت اینجا را می خواندند آن وقت شاید یک پست خیلی طولانی تر به اندازه ی زندگی مشترک خودم و بابا علی جانت بابت تشکر از همه ی این 6 سال دوست داشتنی می گذاشتم
دوستت دارم پسر عزیزم راستی از تو هم ممنونم که هستی و اینقدر هم دوست داشتنی


برای عموهای امیرحسام شاید روزی بخوانند...
