نمایشگاه قرآن (اولین کباب ترکی)
امشب بابا علی جانمان من و شما را برد نمایشگاه قران بعد از افطار حرکت کردیم و ساعت ۱۱ آنجا بودیم قدری گشتیم اما خیلی زود ساعت کار نمایشگاه که تا ۱۲ بود به اتمام رسید شام را در محوطه نمایشگاه خوردیم خوشمزه بود و خیلی چسبید و شما هم اولین کباب ترکی زتدگیت را خوردی پسر خوبم .مزه اش را دوست داشتی و با ولع خاصی آن را خوردی نوش جانت کاش الان که این پست را می خوانی هوسش نکنی یا اگر هوس کردی به بک فست فود خوب دسترسی داشته باشی شاید هم امشب بروی خانه و به خانمت(عروس من)بگویی برای شام چیزی درست نکند و مثلا بگویی:آخه امشب هوس کباب ترکی کرده ام و دست در دست همسر نازنینت یروی و کباب ترکی بخوری نمیدانی حتی تصورش هم لذت بخش و دوست داشتنی است و مرا تا مرز اشکی شدن چشمانم پیش می برد برای آن روز لحظه شماری می کنم دوستت دارم پسر عزیزم تا همیشه خیلی
+امیرحسامم یعنی خاتواده ات چه شکلی می توانند باشند هنوزم هم دارم به همان شبی که با همسر مهربانت کباب ترکی (فقط هم کباب ترکی و نه هیچ چیز دیگر)می خوری فکر میکنم دارم لبخند می زنم آخر خانواده ات خیلی دوست داشتنی هستند
+امشب توی خانه در حال راه رفتن پایم پیچ خورد و ضرب دید لنگان لنگان راه می روم و خیلی هم درد دارد استخوانش هم ورم کرده است خدا کند فردا دنبال بازی نخواهی و فقط دلت نقاشی بخواهد خدا کند.
+حرفم را پس می گیرم هر چه می خواهی بخواه نازنینم پای دیگرم سالم است و خدا بزرگ و من عاشق بازی کردنت


نمایشگاه قرآن (اولین کباب ترکی)
