خانه آقا مجتبی و خاله فاطمه
امشب من و شما و بابا علی جانمان همراه مامان جون و بابا جون و دایی حامد و مادر بزرگ خانه خاله فاطمه(دختر خاله زهرا)به صرف افطار دعوت بودیم خاله سمیه عمو احمد محمد طه خاله بتول خاله زهرا حاج حسین آقا رقیه و زینب هم بودند خاله ها خصوصا خاله فاطمه خیلی زحمت کشیده بودند و حسابی تدارک دیده بودند خیلی خوش گذشت کلی با دختر خاله ها که خیلی وقت بود همدیگر را ندیده بودیم گپ زدیم و لذت یردیم خانه فاطمه و آقا مجتبی کوچک و گرم و دوست داشتنی بود و من فضایش را خیلی دوست داشتم و دلم می خواست همانطور دور هم تا سحر بمانیم به تو هم نازنینم خیلی خوش گذشت و کلی با بچه ها بازی کردی و زینب و محمد طه کلی برایت مامان شازده کوچولو خواندند همه چیز عالی و خوب بود خاله فاطمه و آقا مجتبی مهمان نواز بودند و سبب خبر و خوشی و شادی شدند خدا را شکر می کنم که تنها نیستیم و این همه دوست خوب در کنار خانوادمان داریم
+این روز ها هر چه می نویسم بلاگفا جان می پراندش خدا قوت بلاگفا جان
+پسرکم خاله بتول گفت که جنس موهایت خیلی خوب است و چهره ات هم جا افتاده تر شده و از بچگی در آمده ومن کلی خوشحالم و دارم مدام ذوقت را می کنم دوستت دارم عزیزم دوستت دارم
+مامان شازده کوچولو شعری است که شاعرش مامان جون است و من خیلی دوستش دارم و همه آن را بلدند و می خوانندش:مامان شازده کوچولو مامان امیر حسامم مامان گل پسر من ...


خانه آقا مجتبی و خاله فاطمه
