اولین بهار زندگی ات پیشاپیش مبارک دلبندم ...
دو روز دیگر بهار می آید عید می شود و تو پسر قشنگم اولین بهار زندگی ات را تجربه خواهی کرد با بابا علی تصمیم گرفتیم که امسال که اولین بهار توست کلی ازت عکس بگیریم و برایت خاطره بسازیم امروز هم بابا علی جانمان رفت و یک دوربین عالی خرید تا به قول خودش لحظات زیبای امیر حسام و مامانش را ثبت کند خبر دیگر اینکه امشب تولد دایی حامد هم بود و ما برایش یک شلوار ورزشی خریدیم و تازه برای شما پسر خوبم هم عروسک های انگشتی گرفتیم امروز به بابایی گفتم بیا برای امسال اسم بگذاریم و پس از مشورت امسال را سال بدون قضاوت برای مامان و سال شجاعت برای بابا علی نامیدیم پس فردا داریم می ریم سفر با بابا جون و مامان جون و دایی حامد و دایی ابوالفضل و عمو احمد و خاله سمیه و محمد طه امیدوارم به هممون خیلی خوش بگذره قرار است موقع تحویل سال اصفهان باشیم بعد یزد بعد شیراز وبعد هم قشم امشب با بابا علی جان تخم مرغ سفالی خریدیم تا فردا که بابایی تعطیل است رنگش کنیم سفره هفت سین را هم می بریم تا هر جا که بودیم پهنش کنیم بابا علی نمی گذارد بیشتر بنویسم هی وسطش حرف می زند ساعت ۳ صبح است می ترسم تو هم بیدار شوی و شیر بخواهی در طول سفر وقایع را برایت خواهم نوشت اولین بهار زندگی ات پیشاپیش مبارک دلبندم...


اولین بهار زندگی ات پیشاپیش مبارک دلبندم ...
