پسر ده ماهه ام عاشق گل گاو زبان است !
پسر جونم سلام
چند روز پیش داشتم چای می خوردم آن هم خیلی پنهانی که یکدفعه پسر باهوش مامان فهمید که دارم چی می خورم چهار دست و پا آمدی سمتم و چای خواستی من هم که دوست ندارم خیلی از طعم چای خوشت بیاید مانده بودم که چه کنم که ناگهان فکری به ذهنم رسید شیشه ات را برداشتم و تویش را پر از آب جوش کردم بعد هم یک گل گاو زبان کیسه ای تویش انداختم و یک تکه ی کوچک هم نبات بعد هم دادم دستت نمی دانی چقدر با لذت می خوردی آنقدر کیف کردم که بلند بلند می خندیدم شما هم با خنده من دست می زدی و خندیدن مرا تقلید می کردی و مثلا با صدای بلند می خندیدی خیلی خوش گذشت فقط یادم باشد که از مامان جون بپرسم گل گاو زبان برایت ضرر نداشته باشد آخر پسر نازنینم عاشق گل گاو زبان است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۲۳ بعد از ظهر توسط مامان | آرشیو نظرات
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پسر ده ماهه ام عاشق گل گاو زبان است !
