بدون عنوان
عیدت مبارک نازنینم ببخشید که دیر نوشتم دستم به نوشتن نمی رفت و وقتی هم که دلم خواست برایت بنویسم بلاگفا جان قطع بود فگر می کردم امسال بدون بابا جانمان فقط عید نداریم اما بدون بابا جان کابوس بود و جنهم موقع تحویل سال خانمان شلوغ بود اما صدای یا مقلب القلوب بابا جان نبود و موقع دیده بوسی چشمان همه اشکی بود مامان جون جای بابا جانمان به همه عیدی داد و جای بابایم مرا محکم در آغوش گرفت و فشرد با همان گرما دلم لرزید....
روز اول عید به دید و بازدید همه ی فامیل از ما گذشت روز شلوغی بود و همگی حسابی خسته شدیم خصوصا خاله ها و دختر هایشان که مشغول پذیرایی بودندروز دوم هم به دعوت عمه ها و عموها عازم مشهد شدیم دیدار با عموها و عمه ها قدری تسکینمان داد حس می کردیم بابا هم کنارمان است شب ها تا صبح بیدار بودیم و از بابا و خوبی هایش صحبت می کردیم روز های اول خانه عمه مریم بودیم عمه برای همه مان کادویی خرید و به همه عیدی داد و از عزا درمان آورد مهمان نوازی کرد و حسابی زحمت کشید تا به ما خوش بگذرد یک روز هم آش درست کرد و همگی رفتیم پیک نیک آتش درست کردیم و خوش هم گذشت یک شب هم مهمان عمو عباس بودیم آنجا هم باز مراسم عیدی و کادو و از عزا در آوردن داشتیم روز های بعد هم مهمان عمه زهرای عزیز بودیم که با وجود بارداری اش حسابی زحمت کشید آمد تهران و ما را تا مشهد همراهی کرد تا تنها نباشیم و همان تهران که بودیم برایمان هدیه خرید در خانه خودشان هم عسل هدیه گرفتیم و کلوچه های خوشمزه خانه خاله زهرای بابا هم رفتیم و شام مهمانشان بودیم در جای زیبایی به نام بابا امان که حسابی خوش گذشت و بنده نیم کیلو قره قروت سفید رنگ که هنوز هم با یادش دهانم آب می افتد هدیه گرفتم از راه برگشت مهمان خانواده عمو حسین بودیم که ساعت دوازده به خانه شان رسیدیم و کلی هم خجالت کشیدیم چرا که همه تا آمدن ما با وجود گشنگی صبر کرده بودند آنجا هم هدیه گرفتیم و دور هم خوش گذراندیم حرم آقا امام هشتم بسیار شلوغ بود و فقط می توانستیم از دور سلام بدهیم و زیارت کنیم اما همان سلام کوتاه حسابی همه مان را آرام کرد آنقدر که از را بازگشت دیگر کسی گریه نمی کرد قربان حرم امن آقایم بشوم روز دهم هم با کلی هدیه و خاطره خوش به خانه بازگشتیم
خانواده بابا جانم مهربانند و مردم نواز دوستشان دارم مثل بابایم نیستند اما نشانی از او دارند ...
پسر عزیزم در این سفر به شما بسیاربسیار بیشتر از ما خوش گذشت شاد و بی دغدغه فقط با پسر عمو ها و دختر عمه ها بازی کردی و خوش گذراندی حسابی سبزه شدی و البته قدری هم تپل تر دوستت دارم عزیزم خیلی دوستت دارم فردا تولد مامان جون است و حال خوبی ندارم بابا جانم نیست که مدام با هم تماس بگیریم و بگوییم به نظرت چی بخریم خوبه کجا جشن بگیریم بهتره....


بدون عنوان
