بابا علی خیلی مهربان است خیلی...
خدا رو شکر درد دندانت تمام شد و امروز شاد و سرحال از خواب بیدار شدی و وقتی که خندیدی انگار تمام دل من هم خندید الان هم بعد از کلی شیطنت و شیرین کاری در آغوش گرم بابا علی جانمان خوابیده ای و لب پایینی ات را غنچه کرده ای آنقدر ناز خوابیده ای که دلم نمی آید کنارتان بخوابم می ترسم بیدارتان کنم
دیشب بالای سرت تا ۶ صبح بیدار بودم به خاطراتت به ماههایی که چقدر زود گذشت فکر می کردم و با هر خاطره انگار جان تازه ای می گرفتم آنقدر که نفهمیدم چه موقع ۶ صبح شد بابایی را برای نماز که بیدار کردم کلی تعجب کرد و باورش نمی شد که من تمام شب را بیدار باشم و برای تشکر همان موقع رفت و کله پاچه جانانه با نان سنگک داغ خرید و جایت خالی تا ته نوش جان کردیم بعد از مدتها اولین صبحانه ای بود که بدون حضور پسر عزیزمان خوردیم و کلی هم جایت را خالی کردیم و خندیدیم که اگر امیر حسام بیدار بود الان وسط سفره نشسته بود...
پسر عزیزم حتی وقتی هم که پیش ما نیستی یادت گرما بخش زندگی من و بابا علی است خیلی دوستت داریم خیلی. راستی بابای خیلی مهربانی داری بیا قدرش را خیلی بدانیم و خیلی دوستش داشته باشیم...


بابا علی خیلی مهربان است خیلی...
