مهمانی دایی رضا
امشب دایی رضا و زندایی عاطفه و آقا مهدی را پا گشا کرده بودند کلی مهمان داشتند اما با این وجود من و شما و بابا علی جانمان را هم دعوت کرده بودند و این از محبتی بود که نسبت به ما داشتند و این برای من بسیار خوشایند است مهمانی خوب و عالی بود همه بودند و کلی از کنار هم بودن لذت بردیم شما هم حسابی با یثنا و فاطمه بازی کردی در آخر هم اقا امید ویثنا که سید بودند به همه عیدی دادند و کلی هم سر عیدی گرفتن خندیدیم و خوش گذراندیم تنها اتفاق ناراحت کننده و کاملا غیر منتظره ای که پیش آمد پریدن پولکی در گلوی محمد طه پسر کوچولوی نرگس بود که همه را حسابی ترساند خدا را شکر به خیر گذشت خدا کند که الان آرام و راحت کنار پدر و مادرش خوابیده باشد آمین
پسرکم مثل همیشه عالی و خوش برخورد بودی و باعث افتخار من و بابا علی جان اتفاق امشب مرا باد خاطره ی پریدن قند در گلویت می اندازد و حالم را به هم می ریزد کاش می شد هیچ مادری تجربه اش نکند ...
+امشب عید امام علی جانمان بود همان که بارها و بارها از بابا علی جانمان هم مهربان تر است
+خیلی خسته ام اما هر چه می کنم خوابم نمی برد مانند فرشته ها کنار بابا علی جانمان خوابیده ای خدا را شکر که سالمی دوستت دارم فرشته کوچولو
+فردا علی اکبر پسر عمه ی بابا جون داماد می شود و ما هم دعوتیم
+پسرکم ببخش که پراکنده نوشته ام هفته ی بسیار شلوغی داشتیم اما دلم نیامد برایت مطلب نگذارم دوستت دارم نازنینم ![]()
![]()


مهمانی دایی رضا
