بابا علی جان مرد خوبیست
امیر حسام این بابا علی جان ما چه مرد نازنینی است چقدر من و تو را دوست دارد چقدر به فکر ماست خدا بابا علی جانمان را برایمان حفظ کند امشب بابا علی جان من را راهی استخر کرد و خودش از پسر نازنینمان مراقبت کرد توی آب گرم راه رفته ام و پابم بهتر است شما را هم بابا علی جان برده است کبابی اتوبان و حسابی سیرت کرده است از استخر که برگشتم فقط یک بار به بابایی ات گفتم هوس کله پاچه آن شب را کرده ام همین کافی بود تا بابایی عزیزمان ساعت ۱۲.۳۰ دقیقه شب آماده شود و ما را ببرد کله پزی که یک ساعت تا خاته فاصله دارد امشب شب خیلی خوبی بود عزیز دلم آرام و زیبا خوابیده ای و من این را مدیون بابایی جانمان هستم دوستت دارم پسرکم بابایی جانت را هم
+نمی دانم چرا هیچ وقت ظرفیتم برای سیری از کله پاچه تکمیل نشده است دلم باز هم زبان و بناگوش می خواهد
+پنج شنبه می رویم شهراب و عید فطر را آنجا خواهیم بود من خیلی خوشحالم و دل توی دلم نیست خیلی خوش خواهد گذشت می دانم
+ببخش پسرکم وبلاگ توست اما از بابا علی جانمان گفتن هم گاهی غیر ارادی است


بابا علی جان مرد خوبیست
