تخم مرغ و پسر باهوش من
امروز برایت دست به ابتکار زدم مزه تخم مرغ را دوست نداری و به هیچ قیمتی حاضر نیستی حتی یک بار هم امتحانش کنی امروز صبح که از خواب بیدار شدی دست به کار شدم تخم مرغ را در کاسه ریختم و با چنگال حسابی هم زدم بعد آن را با کره توی تابه ی کوچک خودت نیمرو کردم و چون حسابی همش زده بودم خوب پف کرد و مانند کیک شد بعد هم آن را برگرداندم داخل ظرف رنگ و وارنگت و با سس برایش چشم و دهان کشیدم کنارش هم قدری پنیر مکعبی گذاشتم با نان تست وآمدم کنارت نشستم و شاهکار هنریم را با ذوق نشانت دادم :امیر حسام وای نگاه کن چقدر قشنگه مامان چشم چشم ....ابتدا کمی به صورتک نگاه کردی قدری هم به کارهایم مشکوک بودی و نمی دانستی که آدمک خوردنی است یا نه با تردید ابتدا با اتگشت تپل و دوست داشتنی ات که من عاشقش هستم قدری از سس چشم های آدمک را برداشتی و مزه کردی از مزه اش خوشت آمد ذوق زده شدی و با همان انگشت دوست داشتی ات سس ها را روی تخم مرغ پخش کردی انگار داشتی با سس ها نقاشی می کردی پنیر را به چنگال زدم و در دهانت گذاشتم به راحتی خوردی طعم شورش را هم می پسندی و دوست داری بعد با تردید کمی از نیمرو را کندم و به تنهایی در دهانت گذاشتم به زور قورتش دادی و نگاهم کردی دلم سوخت و سریع یک پنیر دیگر در دهانت گذاشتم بار دیگر پنیر و تخم مرغ را با هم در چنگال فرو کردم و در دهانت گذاشتم با اخم قورتش دادی این بار شجاعت به خرج دادم و تکه ی بزرگ تری از تخم مرغ را بدون پنیر در دهانت گذاشتم با دست از دهانت بیرونش اوردی و دیگر نخوردی تا بعد از ظهر من چندین بار مدل های دیگری را هم امتحان کردم مثلا تخم مرغ آب پز و رنده شده را مانند همبرگر بین دو تا سیب زمینی پنهان کردم و در دهانت گذاشتم اما با آرامش تمام سیب زمینی ها را از دهانت در آوردی تخم مرغ های رنده شده اش را ریختی زمین و دوباره سیب زمینی های بخار پز شده را در دهانت گذاشتی و من که با تمام ابتکاراتم شکست خورده بودم تنها توی دلم با ختده فریاد می زدم با هووووووووش
دوستت دارم پسر باهوش من


تخم مرغ و پسر باهوش من
