امروز هم کباب نخوردیم
پسرکم سلام
امشب هم ما و خانواده دایی داوود در کنارهم و با هم افطار کردیم خواستیم کباب بخوریم اما مامان جون غذا درست کرده بود و هرچه کباب کباب کردیم فایده نکرد در عوض با هر کباب گفتنمان کلی خندیدیم و یاد آن شب کردیم
پسرکم خانواده دایی داوود خصوصا رضا و فاطمه خیلی تو را دوست دارند با تو بازی می کنند و حرف می زنند .و من از دیدن شادیت کنارشان خیلی لذت می برم خدا را شکر که پسرکم تنها نیست دوستت دارم نازنینم
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱:۵۵ قبل از ظهر توسط مامان | آرشیو نظرات
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


امروز هم کباب نخوردیم
