شب احیاء (شب بیست و سوم)
عزیزم سلام
امشب شب احیا بود همان جای قبلی بودیم اما بر حسب اتفاق عمو احمد خاله سمیه و محمد طه را هم دیدیم و شما کلی با هم بازی کردید و خوش گذراندید من هم با دبدن شما لذت بردم و برای عاقبت به خیری هردویتان دعا کردم آخر های قران سر گرفتن بود که مجبور شدم کنار سرسره ای که پر از بچه و الیته پسر نازنینم بود قران سر بگیرم تا بابا علی جان کمی خستگی در کند سحری هم جوجه خوردیم و چسبید
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۲:۵۲ قبل از ظهر توسط مامان | آرشیو نظرات
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شب احیاء (شب بیست و سوم)
