بدون عنوان
امروز صبح من و شما پسر نازنینم رفتیم پایین تا قدری با هم بازی کنیم ابتدا کمی تاب بازی کردیم کمی هم ماشین کوچولو را تاب دادیم سرسره بازی کردیم و بعد هم چرخ و فلک سوار شدیم صبحانه را در چرخ و فلک خوردیم شعر خواندیم و دست زدیم و خندیدیم و وقتی دیدم که خسته شده ای رفتیم و روی چمن ها نشستیم و با گل ها بازی کردیم دنبال یک پروانه دویدیم و بعد هم یک قاصدک دور حوض هم قدم زدیم و جوجو را که داشت آب می خورد به هم نشان دادیم خیلی خوش گذشت تنم کوفته شده است و مور مورش را خیلی دوست دارم .امروز را به یادم می آوردو من و کودکم را که دوستم بود و مرا به گشت و گذار در دنیای زیبایش دعوت کرده بود امیر حسامم بابت امروز خیلی خیلی ممنونم.ممنونم که مرا بعد از سال ها چرخ و فلک سوار کردی آن هم جلوی سه نفر سرایدار ساختمان که همیشه مانند گروه سرودی ردیف و یک دست ایستاده اند و حتی وقتی که شیفتشان عوض می شود باز هم هر سه نفرشان همانجا ایستاده اند و تکان نمی خورند ![]()
دوستت دارم شاهزاده ی کوچک من دنیایت را هم...


بدون عنوان
