امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

دست خودم نیست...

1394/1/29 17:35
نویسنده : مامان
100 بازدید
اشتراک گذاری
پسرم سلام 

امروز خانه خاله متین (همکلاسیم) بودم دوازدهمین سالگرد فوت پدرش بود و من وخاله ها را دعوت کرده بود شما پسر نازنینم پیش مامان جون بودی و کلی دلم برایت تنگ شده بود مراسم تا غروب طول کشید و مامان جون که با دایی ها قرار دریاچه گذاشته بود و دیرش شده بود شما را هم با خود برد و من و بابا علی هم چون طاقت دوریت را نداشتیم و نصف روز بود که ندیده بودیمت با سرعت تمام سمت دریاچه حرکت کردیم همه چیز خیلی عالی و خوب بود و سبب خیر و خوشی برای من و بابا علی جانمان شدی خیلی خوش گذشت کلی گفتیم و خندیدیم دایی محمد و خانواده دایی حسین و خانواده دایی رضا و خانواده دایی داوود و خانواده بابا جون و مامان جون و دایی حامد همگی بودند .مامان جون الویه درست کرده بود و آقا امید سوسیس بندری که من تا حالا نخورده بودم و واقعا هم خوشمزه بود ووقتی دید که ما دستپختش را دوست داریم قول داد که یک روز دیگر برایمان فلافل درست کند شما عزیز دلم هم مثل همیشه عالی بودی شاید برویم شهراب اگر برنامه های بابایی جور شود حتما میرویم انشاا...

دوستت دارم پسر نازنینم زود زود دلم برایت تنگ میشود دست خودم نیست

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۹ بعد از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)