ناهار را در پارک پیروزی خوردیم
امروز قرار بود که با بابا علی جانمان برویم از خاله متین (همکلاسی)برای امتحان شنبه جزوه بگیریم بابا علی ساعت دو آمد و بسیار گرسنه بود اما چون دیر شده بود ناهار را که کتلت بود با خودمان برداشتیم تا اگر خیلی گرسنه شدیم بین راه آن را بخوریم خانه خاله متین تزدیک پارک پیروزی است بعد از گرفتن جزوه ها ناهار را در همان پارک پیروزی خوردیم ناهار خوشمزه ای بود جای همگی خالی
این اولین بار بود که پسر عزیزمان را به این پارک می آوردیم به همین خاطر کلی ذوق کرده بودی و سر از پا نمی شناختی روی چمن ها می دویدی و صداهای با مزه در می آوردی دتبال کلاغها می کردی و در حال دویدن آنقدر از ما دور می شدی که نگرانت می شدیم و می آمدیم دنبالت .وقتی هم که نشستیم تا غذا بخوریم یک گودال آب پیدا کردی و آرام و بی صدا تمام لباسهایت را خیس کردی اما گذاشتی که غذایمان را بخوریم و لذت ببریم و تازه وقتی غذا تمام شد علت سکوت عجیب پسرکمان را فهمیدیم و کلی خندیدیم تاب بازی و سرسره بازی هم کردیم و این اولین باری بود که خودت توانستی به تنهایی روی تاب بنشینی کلی هم عکس زیبا از شما پسر تازتیتم گرفتیم خیلی خوش گذشت خدا را شکر.خیلی دوستت دارم پسرم خیلی ممنون به خاطر بودنت
+این روز ها تمام انگیزه زندگی من و بابا علی جان در یک کلمه خلاصه می شود :امیر حسام


ناهار را در پارک پیروزی خوردیم
