امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 23 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

پس از ده روز سفر برگشتیم

1394/1/29 16:58
نویسنده : مامان
76 بازدید
اشتراک گذاری
نازنینم سلام

 

چند ساعتی می شود که از سفر برگشته ایم دلم برای نوشتن خاطراتت کلی تنگ شده بود به محض خوردن شام سریع آمدم به خلوتخانه ات توی راه دسترسی به اینترنت نداشتم به جایش  یک عالمه عکس زیبا با بابایی از شما گرفتیم و کلی در کنار هم از با هم بودنمان لذت بردیم خیلی خوش گذشت کلی برنزه و با نمک  تر شده ای انقدر خسته بودی که امروز توی ماشین همش خواب بودی الان هم خواب هستی و من و بابا علی جان داریم چای می خوریم خیلی خسته ام ادامه ی حرف هایم را می گذارم برای فردا خیلی دوستت دارم عزیز دلم عکسهایت را چندین بار با بابایی نگاه کرده ایم و از تماشای تک تکشان لذت برده ایم عکس هایت پیش ما امانت تا روزی که مردی شوی و عکسهای ما هم پیشت امانت باشد به امید آن روز ....

می بوسمت نمی دانم خواب می بینی یا نه اما هر چه هست زیبا باشد و طلایی پسرکم...

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱:۵۸ قبل از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)