بدون عنوان
پسر عزیزم سلام
امشب من وشما و بابا علی جان رفتیم دیدن دایی رضا و خانواده اش که از کربلا آمده بودند (کربلایی دایی و کربلایی خانواده اش) شام را مهمان دایی داوود و خانواده اش بودیم و دیداری هم با خانواده دایی داوود و هم با دایی حسین و خانواده اش داشتیم و بعد هم به خانه دایی رضا رفتیم شب خوبی بود همه دور هم جمع بودند و تا ساعت دوازده شب به گپ و گفت و خوش و بش و دید و بازدید گذشت .شما پسر نازنینم خواب بودی اما در همان حالت خوابیده از دایی داوود و دایی رضا عیدی گرفتی
دوستت دارم پسر عزیزم خوب بخوابی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۴۳ بعد از ظهر توسط مامان | آرشیو نظرات
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
