امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

با این همه شیرینی چه کنیم

1394/1/29 18:23
نویسنده : مامان
96 بازدید
اشتراک گذاری
پسر باهوش من سلام

 

تمام اعضای بدنت را یاد گرفته ای وقتی می گوییم امیر حسام چشمک بزن دو تا چشم هایت را روی هم فشار می دهی و می خندی وقتی کسی را می بینی که خواب است نزدیکش می روی و انگشت تپل و نازنینت را توی چشم هایش می کنی مثلا می خواهی چشم هایش را نشان ما بدهی و بعد مدام تکرار می کنی خوخوخو یعنی که خواب است تمام وسایل خانه را می آوری که من شیرشان بدهم از خرس کوچولویت گرفته تا در خودکار و حتی دیروز کاغذی پاره را آورده بودی تا شیرش بدهم و بعد صدای ملچ و ملوچ از خودت در می آوری یعنی صدای شیر خوردنشان است وقتی از تلویزیون صدای اذان یا موسیقی بشنوی با جدیت تمام تکان می خوری و از خودت صدا های مختلف در می آوری و همراهشان می خوانی وقتی نماز میخوانیم برای خودت مهر می گذاری و سرت را می گذاری روی زمین یا می خوابی روی مهرت یعنی داری نماز می خوانی تمام تسبیح های خانه را می اندازی گردنت و راه میروی و وقتی خسته شدی سعی می کنی مانند ما دانه هایش را حرکت بدهی و ذکر بگویی و نخش را محکم می کشی و وقتی پاره شد می گویی خ خ خ خ یعنی آخ آخ آخ کتاب خواندن را خیلی دوست داری هر کاغذی که به دستت می رسد را جلوی رویت می گیری و می خوانیش نقاشی را هم دوست داری خصوصا اگر برایت ساعت بکشیم مدام می بوسیش وقتی می گوییم هیس امیر حسام خوابه دیوار را نگا می کنی و فکر می کنی چون خودت ما را نمی بینی ما هم فکر می کنیم خواب هستی نمی دانی که چطور در دل من و بابا علی جانمان قند آب می کنی پسرکم و ما هم نمی دانیم که با این همه شیرینی و زیبایی چه کنبم دوستت دارم شیرینکم دوستت دارم عسلم خدا را شکر که هستی خدا را شکر که بودنت شیرینی و قند مکرر است

 

 

+گاهی اگر از کنار خانمان کسی بگذرد شاید صدای جیغ بشنود چیزی نیست من هستم که انقدر ذوق زده ام و آنقدر به کارهای پسرکم خندیده ام که کم آورده ام و کارم به جیغ و واجیغ کشیده است که دارم می گویم جاا ااان جیگررررم

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۳۸ بعد از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)