با این همه شیرینی چه کنیم
تمام اعضای بدنت را یاد گرفته ای وقتی می گوییم امیر حسام چشمک بزن دو تا چشم هایت را روی هم فشار می دهی و می خندی وقتی کسی را می بینی که خواب است نزدیکش می روی و انگشت تپل و نازنینت را توی چشم هایش می کنی مثلا می خواهی چشم هایش را نشان ما بدهی و بعد مدام تکرار می کنی خوخوخو یعنی که خواب است تمام وسایل خانه را می آوری که من شیرشان بدهم از خرس کوچولویت گرفته تا در خودکار و حتی دیروز کاغذی پاره را آورده بودی تا شیرش بدهم و بعد صدای ملچ و ملوچ از خودت در می آوری یعنی صدای شیر خوردنشان است وقتی از تلویزیون صدای اذان یا موسیقی بشنوی با جدیت تمام تکان می خوری و از خودت صدا های مختلف در می آوری و همراهشان می خوانی وقتی نماز میخوانیم برای خودت مهر می گذاری و سرت را می گذاری روی زمین یا می خوابی روی مهرت یعنی داری نماز می خوانی تمام تسبیح های خانه را می اندازی گردنت و راه میروی و وقتی خسته شدی سعی می کنی مانند ما دانه هایش را حرکت بدهی و ذکر بگویی و نخش را محکم می کشی و وقتی پاره شد می گویی خ خ خ خ یعنی آخ آخ آخ کتاب خواندن را خیلی دوست داری هر کاغذی که به دستت می رسد را جلوی رویت می گیری و می خوانیش نقاشی را هم دوست داری خصوصا اگر برایت ساعت بکشیم مدام می بوسیش وقتی می گوییم هیس امیر حسام خوابه دیوار را نگا می کنی و فکر می کنی چون خودت ما را نمی بینی ما هم فکر می کنیم خواب هستی نمی دانی که چطور در دل من و بابا علی جانمان قند آب می کنی پسرکم و ما هم نمی دانیم که با این همه شیرینی و زیبایی چه کنبم دوستت دارم شیرینکم دوستت دارم عسلم خدا را شکر که هستی خدا را شکر که بودنت شیرینی و قند مکرر است
+گاهی اگر از کنار خانمان کسی بگذرد شاید صدای جیغ بشنود چیزی نیست من هستم که انقدر ذوق زده ام و آنقدر به کارهای پسرکم خندیده ام که کم آورده ام و کارم به جیغ و واجیغ کشیده است که دارم می گویم جاا ااان جیگررررم


با این همه شیرینی چه کنیم
