رفتیم شهراب وای چقدر خوش گذشت
رفتیم شهراب خیلی خوش گذشت و این را مدیون تو هستیم که مثل همیشه مهربان و صبور بودی و درکمان کردی نمی دانم این روحیه سازگاری را از که به ارث برده ای اما واقعا از تو ممنونم پسرم
شهراب همه اش خوبی و خیر و خوشی بود فهمیدم که عمو هایت چقدر دوستت دارند و مراقبت هستند و چقدر از تو حمایت می کنند آنقدر که دست از کار می کشند و با خنده آب بازی تو را تماشا می کنند
خیلی دوستت دارم پسر قشنگم
+عمو حسنت در اوج خستگی نیم ساعتی با کمر خمیده ایستاده بود تا در حوض خانه شهراب آب بازی کنی و خیس نشوی و عمو حسینت هم مراقب بود که وقت خواب ظهر پتو از رویت کنار نرود و سرما نخوری از هر دویشان خیلی خیلی ممنونم
+امروز ششمین سالگرد عقد من و بابا علی جانمان بود و باورم نمی شود که این بار هم بابایی جانت یادش بود برایم یک اتوی مو خریده است و یک دسته گل بسیار زیبا خدا را شکر می کنم بابت این همه نعمت و برای همه ی زوج های جوان آرزوی عشق آرامش و خوشبختی می کنم


رفتیم شهراب وای چقدر خوش گذشت
