امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

بدون عنوان

1394/1/29 17:35
نویسنده : مامان
53 بازدید
اشتراک گذاری
پسر قشنگم سلام

 

امشب زندایی رضا به مامان جون تلفن کرد و گفت که دیشب آقا امید قول فلافل به شما داده بوده و امشب حاضر است که درستش کند ما هم که به خاطر نمی آورم تا به حال پیشنهاد گردشی را رد کرده باشیم با کمال میل پذیرفتیم و با بابا علی جان و شما پسر مهربانم راهی پارک ساعی شدیم پارکی که بخشی از خاطرات خوب کودکی ام را به خود اختصاص داده است باز هم هیچ نبود جز خوبی و خیر و خوشی گپ و گفت زنانه و قدم زنی مردانه و بازی های شیرین و کودکانه شما پسر نازنینم و سوگند و یسنا آنقدر شیرین و عزیز بودی که خانواده ای که کودکی همسنت داشتند عاشقت شده بودند و علاوه بر کودک خودشان از تو هم مراقبت می کردند و وقت رفتنشان توپ پسرکشان را به تو هدیه دادند و من با خودم مرور می کنم که آیا تا به حال شده که کسی پسر نازنینم را دیده باشدو او با چشمان پر از خنده اش در دلش جا نکرده باشد؟

دوستت دارم پسر مهربان من شادی چشمانت را هم...

+امشب تمام تلاشم را کردم که پارک زیبای کودکی ام بخشی از خاطرات زیبای کودکی تو نیز شود ناقابل است پسرکم

+همچنان می خواهیم برویم شهراب و من امشب همگی را قسم داده ام که مدیونید اگر فردا بدون ما به فشم بروید و جوجه بخورید

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۳۶ بعد از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)