امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

روزی که گذشت

1394/1/29 19:08
نویسنده : مامان
70 بازدید
اشتراک گذاری
پسرم سلام

 

خوبی گل پسرم امروز روز شلوغ اما خوب و دوست داشتنی داشتیم صبح من و شما پسر خوبم ساعت 7.30 صبح با هم از خواب بیدار شدیم صبحانه خامه با نان سنگگ تازه که بابا علی جانمان خریده بود خوردیم و شبکه ی بوبا (همان پویای خودمان)را تماشا کردیم بعد هم شروع کردیم به حاضر شدن برای دیدن خاله سمیه و نی نی خانوم که تا ساعت 9 طول کشید بعد هم که با مامان جون تماس گرفتیم و اعلام آمادگی کردیم متوجه شدیم که مامان جون خواب مانده است و باید کمی فقط کمی تقریبا یک ساعت دیگر هم منتظر بمانیم آن هم شال و کلاه کرده و آماده پس تصمیم گرفتیم تا مامان جون برسد کمی قدم بزنیم

برای خاله سمیه و نی نی خانوم خوشگل خانوم گل گرفتیم و خیلی هم زیبا بود و جریمه هم شدیم چون مامان جون در حال مکالمه با تلفن همراه بود و تازه تاریخ اعتبار گواهی نامه اش تمام شده بود و تازه تر هم با ماشین بابا جانمان بودیم که شکر خدا هیچ کدام مساله ساز نشد

شما پسر عزیزم را گذاشتیم پیش خاله سعیده و حنانه تا با هم بازی کنید و خاله سمیه سر درد نگیرد و وقتی برگشتیم حسابی خوش گذرانده بودی خاله سمیه خانه نبود و رفته بود نی نی خانوم را شیر بدهد و ما فقط خاله زهرا و خاله بتول و خاله فاطمه و لباس های نازنین و دوست داشتنی نی نی خانوم را دیدیم نی نی جان باید چند روز دیگر هم بماند تا خوب خوب و سرحال شود انشا الله

از راه بازگشت به پیشنهاد خاله معصومه به یک رستوران سنتی رفتیم که حوض ماهی داشت و تو دوستش داشتی و به خودمان کباب جایزه دادیم و بسیار لذت بردیم بعد هم در مسجدی در همان نزدیکی نماز خواندیم و چون خیلی دلمان برای بابا جانمان تنگ شده بود به بهشت زهرا رفتیم و دلتنگ تر از قبل به خانه برگشتیم الان هم که در حال نوشتن هستم بابا علی جانمان پسر نازنینم را با خودش برده است فوتبال تا من کمی استراحت کنم و بتوانم برای عزیز دردانه ام مطلب بگذارم دوستت دارم پسر قوی و خستگی ناپذیر من به امید روزی که ورزشکار بزرگی شوی(ترجیحا والیبالیست)

+وقتی اسم نوزاد می آید یاد به دنیا آمدن و به دنیا آوردنت می افتم و دلم پر می کشد برای آن روزها که کوچک بودی نازک و لطیف و حساس این روزها تمام خاطرات نوزادی ات مدام برایم تکرا می شود و غرق شده ام در لذت عکس هاو بوی لباس های نوزادی ات که روزی چند مرتبه مرتبشان می کنم دلم یک نی نی دیگر می خواهد ظریف و ناز و دوست داشتنی مانند پسر قشنگم دوستت دارم عزیزم خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۲۰ بعد از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)