امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

تنها برای دل یگانه فرزندم امیر حسام

بدون عنوان

1394/1/29 17:45
نویسنده : مامان
59 بازدید
اشتراک گذاری
نازنینم سلام

 

چهار زانو نسشته ام روی زمین و دارم کتاب می خوانم که می آیی روی زانویم می خوابی مثل آدم بزرگ ها کتاب را می گذارم کنار دستم را میگذارم روی صورتت و با دست دیگرم موهایت را نوازش می کنم احساس می کنم که دوست داری در همین حالت باقی بمانی برایت تلویزیون را روشن می کنم شبکه ی جام جم خاله شادونه دارد و دارد راجع به موفقیت و پشتکار صحبت می کند همانطور که روی زانویم خوابیده ای کمی جا به جا می شوی و پایت را تکیه می دهی به میز تلویزیون مثل آدم بزرگ ها و خیلی جدی بحث موفقیت خاله را دنبال می کنی و من همینطور که یک گوشم به خاله است که چه حرفی می زند نگاهم به توست و به ابروهای گره کرده ات که وقت توجه کردن به چیزی اینجوری می شوند و همین طور که نوازشت می کنم با خودم فکر می کنم که کودکم چه قدر زود بزرگ می شود و قدری دلم شور می زند داری مستقل می شوی امیر حسامم ومن دلم برای روز های با هم بودنمان خیلی تنگ می شود در فکرم که می بینم خاله شادونه تمام می شود و تو بلند می شوی و می روی مثل آدم بزرگا  واین حرکتت آنقدر با مزه و شیرین است که نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم و بلند می زنم زیر خنده تو هم می خندی و نمی دانم چرا فکر می کنم که می دانی هر دو به چه می خندیم ...

دوستت دارم پسر شوخ طبع من

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۵۴ بعد از ظهر توسط مامان |  آرشیو نظرات

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)